جودی آبوت درون من-1

خرید بک لینک
محمد حسین مهدویان، تنها در انتخاب واژگاندچار مشکل شد.وگرنه چه کسی است که او را،با ایستاده در غبار و ماجرای نیمروزششناخته باشد و نداند که او برای جودی آبوت درون من-1...

ما را در سایت جودی آبوت درون من-1 دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 107 تاريخ: جمعه 27 بهمن 1396 ساعت: 14:04

تهران من!عزیز به سرفه افتاده از حجم عظیم دودها!روزگاری که تو به پایتختی ایران برگزیده شدی،به طور حتم چه چه و به به دولتمردان و شاهنشاه ها،به خوش آب و هوایی تو نیز بود.تو نزدیک به البرز کبیر بودی و این خطه،احتمالا باران های پی در پی و برف های سنگین به خود دیده بود.تو خوب بودی.خوب خوب...اما حالا،این تویی که به دود ماشین های بی اندازه و ترافیک زای مردم،به دود کارخانجاتی که چرخشان به نفع تو نمی چرخد،به اجرایی نشدن قانون هایی که برای بهبود وضعیت تو به امضا رسید،آبی آسمانی ات با یک پس زمینه خاکستری دوست نداشتنی،پوشانده شد.این تویی که بر گسل زلزله ها گسترش یافتی، بزرگ و بزرگتر شدی(بیش از ظرفیتت).و حالا این تویی که در انفجاری...چه از فرط جمعیت،چه این آلودگی و چه در نهایت،یک روز -طبق پیش بینی ها-بایک زلزله 8ریشتری...ای جانم به این سرفه های مداومت.ای جانم به خاطرات سبز گذشته ات...این که مدام تکرار میکنم یک روز از اینجا دل می کنم و می زنم به سرسبزی شهری کوچک،نه از برای این است که دوست نداشته باشمت.نه...من زاده ی توام.ترشیح یافته ی تو...من فقط به فکر بازیابی یک حال خوش بصری،به زیبایی عیدانه های هر ساله ات؛خلوت،آبی رنگ و خوش عطر،می گردم.من فقط به دنبال یک حال خوش جسمی بدون سردرد و بیماری های ناشی از آلودگی می گردم.به دنبال یک آرامش خاطر و آسودگی از فکر نکردن به اینکه زلزله تهران با ما جودی آبوت درون من-1...

ما را در سایت جودی آبوت درون من-1 دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 106 تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت: 5:27

از آنجایی که هیچ وقت،برای خرید تلفن همراه،بیشتر از 600 هزار تومان هزینه نکرده ام و در مورد اخیر هم با رضایت شخصی خود،به یک مورد 400 هزار تومانی رسیده ام،خب نباید توقع یک دوربین فوق حرفه ای با تنوع رنگ در گرفتن عکس را از آن داشته باشم.(و خب ندارم)و وقتی برای بچه ها،از مرحله به مرحله ساخت bookmark های دست ساز،آموزش قرار می دهم،نباید توقع داشته باشم که پرنده ی سبز رنگ زیبایی را که در عکسم قهوه ای افتاده است،سبز ببینند!***رفاقت به سبک تانک که تمام شد سراغ سایر کتاب های خوانده نشده رفتم.ترجیح دادم اثر دیگری از جین وبستر را آغاز کنم:جری جوان!با توجه به آغاز مجدد مطالعات درسی ام،اصلا مهم نیست که در روز چند صفحه از آن را بتوانم پیش ببرم.مهم این است که در روز،زمانی هرچند اندک را برای خواندن صفحاتی از جری جوان صرف کنم.***به خودم یادآوری میکنم که برای رسیدن به هدفت،کم کاری نکن.وقتی برای آرزویت کم میگذاری هی ذوق الکی نکن از تصور رسیدن به آن.تلاش کن.مثل یک قهرمان،برای رسیدن به آرزویت تلااااااااااااااش کن!(با همین غلظت)***کتاب «زندگی برازنده من» به من می گوید که تو دارای کهن الگوی جستجوگر هستی.راستی شما کهن الگوی خود را می شناسید؟(برای شناخت کهن الگوی خود،به آزمون های PMAI مراجعه کنید) جودی آبوت درون من-1...

ما را در سایت جودی آبوت درون من-1 دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 101 تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت: 5:27

پیش تر ها هم از زلزله،چیزها نوشته بودم.چیزهایی که منتشر شده و نشده در گوشه و کناری از وبلاگ یا دفترم ثبت شده بود.در طی این ماه ها،بارها بخش های مختلف خانه را مرور می کردم تا بدانم کجای این خانه امن تر است.صداهای بسیاری مرا به توهم زلزله می انداخت.اشتباه نکنید!ترس از یک زلزله 4 یا5 یا حتی 6 ریشتری نبود که برای گسل های تهران افت دارد زیر 7ریشتر حرکتی بزنند.و این ها توهمات ذهنی من نبود.واقعیاتی بود که متخصصین بر اساس آمارهای فعالیت گسل های تهران آن را پیش بینی کرده بودند.واقعیتی بود که از مقطع پیش دانشگاهی و از کلاس های زمین شناسی با خود حمل کرده بودم.البته قبول دارم که حساسیتم نسبت به این موضوع بیش از سایرین بود.یک کیف کناری گذاشته بودم و در آن چند قلم از ضروریات زندگی خودم را جای داده بودم.مثلث حیات را در خانه بررسی کرده بودم و ... .شبی که زلزله 5و2 ریشتری ملارد،تهران را لرزاند،فصل یک کتاب جری جوان را داشتم به پایان می رساندم،تقریبا همه آماده ی خواب بودیم.مادرم با کمی تردید گفت:لرزید؟حس کردم که تخت کمی می لرزد اما از انجا که پیش از این هم بارها چنین حسی داشتم،میشد که ندید بگیرمش!مادر دوباره تکرار کرد:بچه ها لرزید،نه؟کتاب را پایین گرفتم تا چراغ های آویزان از سقف را ببینم.تکان میخورد!از جا پریدم و گفتم:بلند شید!درست لحظه ای که نزدیک به منطقه امنِ حدس و گمانی خودم بودم،صدای جودی آبوت درون من-1...

ما را در سایت جودی آبوت درون من-1 دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 109 تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت: 5:27

آخرین پست مربوط به چه تاریخ بود؟آم...اجازه دهید یک لحظه بررسی کنم...بله...2دی 1396.یعنی پیش از زلزله 4ونمی دانم چند ریشتری ششم دی ماه به ساعت 54دقیقه ی بامداد.طبیعتا در آن ساعت تمامی مرغ ها به خواب رفته بودند.و طبیعتا میزان لرزه نیز آنقدری نبوده که مرغ ها را بیدار کند.و اما جغدها...جغدهای همیشه بیدار! :)) صبح روز بعد خبردار شدیم که تمامی جغدها-به جز معدودی-بعد از زلزله 4ریشتری ملارد،متحد الشکل دوباره به خیابان ها ریخته اند.کار به کار مرغ ها هم نداشته اند.احتمالا مکالمات درونی و بیرونی جغدها با یکدیگر چنین بوده است که:مرغ ها خوابند که خوابند.به درک.انقدر بخوابند تا زیر آوار بمیرند.القصه با آمدن زلزله 4ریشتری،بار دیگر قضایای احتمال جنبیدن گسل شمال تهران و همان ها که پیش تر گفته بودم،تکرار شد.با این تفاوت که این بار،بعد از بررسی صفحه ی شخصی دکتر زارع و شنیدن صحبت ها و احتمالات ایشان،شبکه سلامت،برنامه ی حال خوب،با دعوت از دکتر حسنی و دکتر زارع به جنبه های بیشتری درباره زلزله تهران پرداخت.(حالا هی بگویید ننگ بر صدا و سیما)آنقدر حرف های رد و بدل شده در این برنامه حساب شده و سنجیده بود و آنقدر نگاه ما را به این اتفاقِ در نهایت حتمی،واقع بینانه باز کرد که تا حد زیادی آرامش به ما یا لااقل به شخص من بازگشت.اگرچه پیش بینی می شود با زلزله 7ریشتریِ در پیش رو به تاریخ نمی دانم کی،خسارت جودی آبوت درون من-1...

ما را در سایت جودی آبوت درون من-1 دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 101 تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت: 5:27

شبکه خبر از مراسم تجلیل از برگزیدگان بیست و دومین المپیاد علمی دانشجویی کشور که خبر می دهد،یادم می آید که موقع ثبت نام کنکور ارشد،درباره شرایط شرکت در این المپیاد خوانده بودم و حسرتی در دل مرا بود که چرا دانشجوی فلان رشته نبوده ام.رشته ای که دوست می داشتمش.هربار که درباره این موضوع حرف میزنم،مردم فکر می کنند که من از رشته ی کارشناسی ام ناراضی بوده ام،برای این رشته کار پیدا نکرده ام و/یا دلایل دیگر.اما نه!هیچ یک از این ها نبود.نادر ابراهیمی-که پیش تر از این نیز گفته ام نوشتار او را چه اندازه دوستدار هستم-در ابن مشغله اش می نویسد: اگر انتخاب مطرح باشد تازه از این لحظه شروع می شود.لحظه ای که انسان حس می کند آنچه باید باشد و می توانسته باشد،نشده است.لحظه ای که می تواند به تفکری عادلانه درباره ی گذشته و آینده ی خویش بپردازد و اگر باور می کند که تباه یا مسخ شده،بازگردد و حرکت تازه یی را آغاز کند و یا وا بدهد و تسلیم شود.این حادثه در چه سنی اتفاق می افتد،هیچ معلوم نیست.این حادثه برای من در سن 22 سالکی اتفاق افتاد.نه یک باره.بلکه طی تفکر و تحقیقی مداوم.و بالاخره در جایی از زندگی با خود گفتم:باید برای رسیدن به آنچه می خواهم تلاش کنم.تغییر مسیر دهم.حالِ من آن زمان خوب خواهد بود که در مسیر رسیدن به آنچه می خواهم،قدم بردارم.برای رسیدن به جایی که تعلقم به آنست.از من بپرسید می گویم د جودی آبوت درون من-1...

ما را در سایت جودی آبوت درون من-1 دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 109 تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت: 5:27

یکی از دلپذیرانه های پنجشنبه های زندگی من،می تواند این باشد که بنشینم به خواندن صفحه ی فیروزه ای دوچرخه!

بنشینم به خواندن قلم دلنشین و آرامش بخش یاسمن رضائیان.

این قلم برای من به تکرار نمی افتد...


جودی آبوت درون من-1...

ما را در سایت جودی آبوت درون من-1 دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 97 تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت: 5:27

پ هم،مانند من،متولد در یک خانواده کم جمعیت است.وقتی دیشب تلفنی با هم حرف می زدیم،برایم تعریف می کرد که شب یلدایِ امسالِ او،در کنار خانواده ی همسر گذشته و این اولین باری بوده است که در یک شب نشینی با جمعیتی 60،70 نفره رو به رو می شده است.می توانستم درک کنم که وقتی می گوید از شلوغی و سر و صدا و زیر ذره بین بودن،حالش لحظه به لحظه بدتر می شده،چه حالی داشته.می توانستم بدحالی او را در لحظه ای که به همسر،التماس کرده مرا از این جمعیت بیرون ببر،احساس کنم.آدم ها با یکدیگر متفاوت اند.یک نفر از بودن در جمع های شلوغ لذت می برد و دیگری جمع های اندک و خودمانی را ترجیح می دهد.نمی توانی بگویی که این طور بودن یا آن طور بودن بد است یا کدام بهتر است.تنها می توانی بگویی من چنین آدمی هستم و برایم بهتر است که با افرادی شبیه به خودم بیشتر ارتباط داشته باشم.نمی توانی آن ها را به خاطر ساکتی یا پرحرفی شان،سرزنش کنی.نمی توانی آن ها را به خاطر عاطفی بودن یا منطقی بودن،خوب یا بد بنامی.نمی توانی.تنها می توانی برای آرامش خودت با آدم هایی که سنخیت شان با تو بیشتر است،معاشرت کنی و خب البته این را هم یاد بگیری که در بعضی شرایط و در کنار بعضی دوستان،توانایی سازگاری با آدم های متفاوت با خودت را هم کسب کنی.این تفاوت های ما و اطراف ما هستند که دنیای ما را می سازند و به آن تنوع می بخشند.***سال گذشته،طبیب سنتی جودی آبوت درون من-1...

ما را در سایت جودی آبوت درون من-1 دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 115 تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت: 5:27

امروز از آن روزهاست...از آن هفته ها...از آن هایی که دلت می خواهد یک محال،یک ناممکن،به ناگهان،حالت را کمی بهتر کند.به بهبودی رساند تو را.مثلا این هفته ات تمام شود و شنبه ی بعد که از راه می رسد ببینی انگار نه انگار که یک هفته گذشته است،که هفت روزِ از تقویم!مثلا ببینی هفته ی پیشت اصلا جزء روزهای تقویم نبوده است،زمان از دست نداده ای.ببینی خدا برایت زمان خریده است.به قدر یک هفته.همان یک هفته ای که تو کارهایت را خوب پیش نبرده ای.درجا زده ای.آنقدر اتفاق های غیر قابل پیش بینی برایت ردیف شده است که تو رو به روی تمام برنامه هایت یک علامت ضربدر زده ای...که یعنی نشد،که یعنی انجام ندادمش،که یعنی نرسیدم.و بعد با خیال راحت به شنبه ات لبخند بزنی و از نو برنامه ات را پیش ببری.بی هیچ ناراحتی و تشویش.اما خب،می دانی که نمی شود.که اگر هم بشود این جور نیست که از تقویم نگذشته باشد.اما شاید برکت زمانی آن روزت،برکت زمانی آن هفته ات زیادتر شود.امروز از همان روزهاست...از همان هفته ها...از آن هایی که به خرید زمان توسط خدا نیازمندم.به برکت زمان.خدایا!کمی زمان لطفا! جودی آبوت درون من-1...

ما را در سایت جودی آبوت درون من-1 دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 96 تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت: 5:27

تلخی حادثه کشتی نفت کش سانچی،چیزی نیست که بتوان از طریق بازی با واژه ها از عمق آن حرف زد و چیز نوشت.کافی ست یک نفر در آن برهه از زمان،پیگیر خبرها بوده باشد.همین.نیامده ام که از این حادثه،از اندوه کنونی خانواده هایشان و چیزهای مرتبط دیگر،بنویسم.نیامده ام که بر اساس آنچه که از آن هیچ نمی دانم شروع به قضاوت کنم یا دنبال مقصر بگردم.آنچه که باید آشکار شود،به مرور مشخص خواهد شد.آمده ام،از پیام هایی که دیروز،بعد از غرق شدن سانچی،میان من و زینب،رد و بدل شد،حرف بزنم.من و زینب حالمان بد بود.مثل خیلی های دیگر.نه فقط از بابت کشتی سانچی.بلکه به این سوال رسیده بودیم که چرا این قدر حادثه؟من و زینب،با هم موافق بودیم که میتوان تا حد زیادی،چنین اتفاقاتی را به نتیجه ی کارهایمان ارتباط داد.به اینکه تا چه اندازه آدم های ناسپاس و غرغرویی شده ایم.به اینکه تا چه اندازه به رفتارهای بد عادت کرده ایم.به اینکه چقدر زندگی هامان به سمت بی هدفی پیش می رود.با مردم دنیا کار ندارم.دارم درباره خود ایرانی مان حرف می زنم.خود مسلمانمان.با زینب،گفتیم و گفتیم و در نهایت بر آن شدیم که تا ظهر امروز،فهرستی از آرزوها و اهداف دو سالِ پیش روی خود را بنویسیم.بعد در یک شیشه مربا،روی کاغذهای رنگی لوله شده و کوچک،آرزوها را نوشته و درون شیشه بیندازیم.آرزوهایمان جلو چشممان باشد.آن وقت بر اساس اولویت های زمانی،برای هر آرزو و جودی آبوت درون من-1...

ما را در سایت جودی آبوت درون من-1 دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 92 تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت: 5:27

صفحه بندی